آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

دومین عید گل پسر قند عسل

1392/1/15 12:06
نویسنده : لیلا و علی
833 بازدید
اشتراک گذاری

سال 1392 با همه زیباییهاش از راه رسید

مثل هر سال پای سفره هفت سین نشستیم و دعای تحویل سال را زمزمه کردیم

ولی این بار یک فرشته کوچولو ، دستهای کوچیکش رو بالا برده بودو دعاهای ما را تکرار می کرد

هر از گاهی هم میگفت آل لاه چوخ شوکور

روز اول عید مثل هر سال شام خونه عزیز بودیم و شب همه بچه ها دست به دست هم دادند و حلقه درست کردند و شعر

ال اله دومه قله                       بابام گئدیب باشماخ آلا

بیر تای سنه بیر تای منه            حاجیه باجیه میس

رو می خوندند و تو هم با اون هیکل کوچولوت با اونا تکرار می کردی بعد از شام اومدیم خونه مون و تو هی اصرار که باهات این بازی رو انجام بدیم

من و بابا و آروین حلقه رو درست کردیم و تو پسر عسلم شروع کردی :

ال اله دومه ممه                  بابا دئدیب ماشماخ آلا

بی تای سنه بی تای سنه        حاجیه حاجیه میس

من شوکه شده بودم تو رو تو بغلم گرفته بودم و دور خودم می چرخیدم و بی مهابا می خندیدم پسر قند عسل لیلا اولین شعر زندگیش رو خوند چقدر از این صحنه هات فیلم گرفتم

اولین سفر نوروزی سه نفرمون روز پنجم فروردینبه جلفا بود و بعدش برای تعطیلات سیزده بدر به منطقه زیبا و کوهستانی اردبیل رفتیم.

صبح زود روز دوازدهم به همراه خونواده بابا جون و خاله ثریا و عزیز جون به راه افتادیم و شب رو تو شورابیل موندیم بابایی و بابا جون اصرار کردند که هتل بگیریم ولی ما اصرار کردیم که توچادر در دامن طبیعت باشیم ولی ساعت 2 شب از تصمیممان پشیمان شدیم هوا بسیار سرد بود به قول شاعر هوا بس ناجوانمردانه سرد بود ولی چاره ای نداشتیم بابایی من وتو رو برد تو ماشین تا گرم شیم

فردا صبح به طرف نمین حرکت کردیم و از طبیعت زیبای جنگل فندقلو لذت بردیم و سپس حرکت به سمت نیر و در تفرجگاه بولاغلار بساط کباب را چیدیم و خستگی در کردیم و عصر به تبریز برگشتیم 

شرح سفر به شرح تصویر

اینجا جاده زیبای فندقلو

اینجا شورابیل

اینجا دنبال بادبزنی تا کباب ها رو بپزه

اینجا هم نیره

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)